اخبار > مميز روزنامه‌نگار


  چاپ        ارسال به دوست

يونس شكرخواه:

مميز روزنامه‌نگار

متنفر بود از تعریف و تمجیدهاى بى‌نشانه و بى‌توضیح؛ و بدش مى‌آمد از كلى‌بافى‌هاى محترمانه درباره خودش.
آقا مرتضى ترجیح مى‌داد شناخته شود، تبیین شود و به كار آید و شک نداشت كه حتى تمجیدهاى خیرخواهانه هم مانع چنین ترجیحى مى‌شود. آقا مرتضى هر وقت مطلبى درباره خودش مى‌شنید یا مى‌خواند كه صرفا تمجید بود، برمى‌آشفت.
ته دل آقا مرتضى این بود كه دیگران بدانند او چرا و چطور مرتضى ممیز شده است. این را مهم مى‌دانست و برخلاف تعریف و تعارف‌هاى رایج به دوستانش مى‌گفت سابق بر این خیلى مدعى بودم و حالا فكر مى‌كنم كه باید بیشتر اتود كنم، مطالعه كنم و زندگى و حرفه را با هدفمندى دقیق‌ترى دنبال كنم.
من بارها در دفتر پاكستان، كاشانک و كرج و جاهاى دیگر شاهد حتى دشنام‌هاى آقا مرتضى علیه این نوع تمجیدها بوده‌ام. مواردى كه حتما دوستان نزدیكش هم آنها را شنیده‌اند.
دوست و همكارم مرتضى تفرشى كه چند روز پیش گزارش زندگى و مرگ با ممیزى در میان را براى مجله صنعت چاپ نوشت، به من گفت: «اگه آقا مرتضى زنده بود، بابت همین گزارش هم اعتراض مى‌كرد.»

تفرشى با اندوه اعتراف كرد كه كوتاهى كرده كه حرف آقا مرتضى بابت ترتیب‌دادن سلسله گفت‌وگوهایى در باب شناخت حرفه‌اى ممیز را پشت گوش انداخته است.
مرتضى ممیز از وجوه گوناگون ممیز بود، از وجه تكنیک، از جنبه تدریس، خلق‌وخو، كار، كتاب، نشریه، نمایشگاه، تجربه‌هاى بین المللى و... .
من به جز دوستى شخصى دیرینه با آقا مرتضى، این افتخار را داشتم كه از ممیز روزنامه‌‌نگار هم درس‌ها بگیرم. هیچ وقت یادم نمى‌رود روزهایى را كه با محمد اینانلو مرد طبیعت، تصویر و شكار قرار بود یک نشریه در زمینه توریسم راه‌اندازى كنیم، از جمعى كه در آن هنگام درگیر مشورت و راه‌اندازى بودند، به یاد دارم نام‌هاى اسماعیل میرفخرایى را و دو عزیز درگذشته، دكتر حمید نطقى و غزاله علیزاده را و در جلساتى هم میزبان دكتر كاظم معتمدنژاد ارجمند بودیم و دیگرانى كه چون سال‌ها از ماجرا گذشته، نام‌هاشان از خاطرم رفته است. به گمانم براى عكس‌ها با معصومى و شاید هم كسرائیان صحبت شده بود و قرار بود از اسلاید براى ارژینال كار استفاده كنیم كه آن موقع‌ها كار مدرنى به حساب مى‌آمد. با محمد اینانلو و دیگران بالاخره نام «راه ابریشم» را براى مجله انتخاب كردیم و قرار شد من با آقا مرتضى درباره لى‌آوت و یونیفرم كار صحبت كنم.
آقا مرتضاى دوست، آقاى مرتضایى كه كتابش را با امضاى «براى رفیقم یونس» به من داده بود، رفاقت را كنار گذاشت و مختصر، مفید و حرفه‌اى گفت: «چند تا اتود مى‌دم انتخاب با تو و محمد، تقدم و تاخر مطالب با تو، حال و هواى صفحه‌ها با من. در مورد عكس‌ها هم با هم مشورت مى‌كنیم، پاشو الانم بریم لیتوگرافى مگاپس براى اسلایدها صحبت كنیم.»
قضاوت كنید در حالى كه هنوز رابطه تعریف شده‌اى بین گرافیست و روزنامه‌نگار وجود ندارد، برخورد و رفتار آقا مرتضى در ترسیم رابطه منطقى بین یک روزنامه‌نگار و گرافیست، آن هم ژنرالى چون آقا مرتضى، چقدر درس‌آموز بوده است؛ درسى كه فراگرفتنش بدون آقا مرتضى به سال‌ها زمان نیاز دارد و واقعا مقایسه كنید برخورد آقا مرتضى را با برخوردهاى برخى از گرافیست‌هایى كه نه حرفه‌اى‌اند و نه كهنه‌كار، ولى چه بازى‌هایى كه بر سر صفحات تحت عنوان نوآورى درنمى‌آورند و خودشان را سردبیر هم مى‌دانند.
راه ابریشم به دلایلى پیموده نشد، اما بخت دوباره یار ما شد و آقا مرتضى چند سال بعد شد مشاور ما در ماهنامه صنعت چاپ با دریایى از سوژه و پیشنهاد، و شد عامل واقعگراسازِ ما در برخورد با سوژه‌هاى تحت پوشش مجله كه این هم مقارن بود با دوره جدید انتشار مجله ما در اواخر دهه 60.
آقا مرتضى ضمنا در هر دو ویرایش راهنماى مشاغل صنعت چاپ، مدیر هنرى بود و طرح روى جلد هر دو راهنما هم (۱۳۷۵ و ۱۳۷۸) كار خودش بود. هنوز نخستین گفت‌وگویش با ما «به كار عشق بورزیم، مشكلات حل شدنى است» (شماره ۱۰۰ صنعت چاپ، سال ۱۳۶۹) درس‌آموز همه است.
مرتضاى روزنامه‌نگار را مى‌شود در درنگى كوتاه زیر درخت گرافیک (شماره ۱۳۹صنعت چاپ، سال ۱۳۷۳) یافت و نگاه عمیق او به ارتباطات را در گفت‌وگوى خود من با او دید: توشه‌اى ایرانى براى مشاركت در ساخت فرهنگ جهانى (شماره ۲۱۱ صنعت چاپ، سال ۱۳۷۹)
ممیز روزنامه‌نگار، دوره سه ساله كتاب هفته را هم زیر نگاه نافذش داشت. گاه زنگ مى‌زد و گاه به كتاب هفته مى‌آمد و ناهارى و صراحتى مفید كه براى ناظم رام صفحه‌آراى كتاب هفته غنیمت بود. آقا مرتضى یک بار به ناظم گفت: تنبل نشو پسر، گول(!) تیترهاى یونس را نخور، صفحه باید بدون زور تیتر كار خودش را بكند. باور كنید ناظم باید سال‌ها كار مى‌كرد تا گول تیترها را نخورد.
ممیز روزنامه‌نگار، به همه چیز حرفه‌اى نگاه مى‌كرد و در نگاه حرفه‌اى منافع جمعى اصل است. مى‌پرسم كار صنف گرافیک پر رونق بود یا كار آقا مرتضى پر اسم و رسم كه به قول خودش هیچ وقت یک میلیون تومان در حسابش نداشت؟
او به رونق دفتر خودش فكر مى‌كرد یا به پر و بال گرفتن انجمن صنفى طراحان گرافیک؟ «جهت اطلاع» را براى خودش راه انداخت یا دیگران؟ «نشان» را به سینه خودش زد یا دیگران؟ حتى زیر فشار شیمى‌درمانى مطالب نشان را مى‌آوردند در كردان كرج مى‌دید.
ممیز روزنامه‌نگار، درک عمیقى از مخاطب داشت و اسیر نگاه‌هاى روشنفكرى نبود. مى‌گفت یكى از مشكلات جوامع سنتى این است كه یاد نگرفته‌اند چگونه مى‌توان با همان زبان سنت ولى امروزى صحبت كرد. آنها اغلب به مخاطب و جامعه محدود فكر مى‌كنند. در حالى كه باید به فكر تكثیر و توسعه ابعاد سنت باشند. سنت مثل یک دانه و بذر است، مى‌توان آن را به صورت دیم كاشت یا آن را تقویت كرد و رشد امروزى داد. طراحى‌هاى ساده آقا مرتضى براى نشریات مختلف ریشه در همین نگاه داشت.
ممیز روزنامه‌نگار، براى تغییر، شتاب نداشت و ملاحظه مدیریت هر تغییرى را داشت. ظاهرا در بطن گرافیک و بصریات روزنامه‌نگارى نبود. اما در گفت‌وگوى من و او كه چاپ شده است در همین باره گفت كه:
«حالا دیگر از هر ناموزونى گرافیكى در اینجا یا آنجا برآشفته نمى‌شوم. اگر ببینم كسى كارى نامطلوب كرده، به حساب آن مى‌گذارم كه كار به دست كاردان نیست. براى من زیبا است كه روزنامه‌هاى مونوتون سابق حالا دارند به روزنامه‌هایى تبدیل مى‌شوند كه به صفحه‌آرایى تمایل پیدا مى‌كنند. آنها به تدریج و حتما اشكالات را پیدا مى‌كنند. برخى از مدیران روزنامه‌هاى جدید در مورد طراحى صفحات و جنبه‌هاى زیباشناسى صفحه‌آرایى روزنامه‌ها با من مشورت مى‌كردند. توصیه من این بود كه كتاب‌هاى Newspaper Design را بگیرید و كارهاى برگزیده را ببینید و هر كدام را كه خواستید حتى كپى كنید. كارهاى خوب همیشه یک سرمشق براى فراگرفتن هستند. روزنامه‌هاى دوم خردادى یونیفورم‌هاى تازه‌اى یافتند و بقیه هم دارند شیوه ایشان را دنبال مى‌كنند و این یک نوع توسعه فكرى و اندیشگى است، نقایص به تدریج برطرف مى‌شود. عیب و اشكال فراوان است، ولى لزومى ندارد همیشه مته را به خشخاش بگذارم، آنها در مسیر سازندگى افتاده‌اند و حتما كژى‌ها را مى‌یابند.»
ممیز روزنامه‌نگار، به قول خودش نگران فونت‌هاى حرامزاده هم بود:
«بسیارى از طراحان حروف و همچنین كاربران آنها مى‌دانند كه چرا باید حروف پدر و مادر داشته باشد. به همین خاطر هم روى آنها كار مى‌كنند. براى مثال، قلم‌هاى یكان و ترافیک و چند قلم نسبتا خوب تولید شده است. نرم‌افزارهاى كامپیوترى باعث شدند كه طراحى حروف زودتر به نتیجه برسد. در كنار این قلم‌هاى خوب و موزون، دهها قلم ناموزون هم طراحى شده است... جوانان ما مى‌بینند كه در اروپا و آمریكا، چند هزار قلم در اختیار طراحان و ناشران است. آنها هم دوست دارند قلم‌هاى متنوعى داشته باشند. در مواردى بدون شناخت دقیق ویژگى‌هاى خط فارسى به الگوبردارى از قلم‌هاى لاتین دست مى‌زنند، بنابراین برخى از این قلم‌ها حرامزاده و حتى لایقرا(ناخوانا) هستند. با آنكه سواد خواندن مفاهیم تصویرى آبستره را دارم، نمى‌توانم برخى از این قلم‌ها و طراحى‌ها را بخوانم، ولى امیدوارم طراحان این قلم‌ها با تجربیات و نظراتى كه از جامعه مى‌گیرند و در اثر مواجهه با پرسش‌ها و انتقادها، راه درست را پیدا كنند.»
ممیز روزنامه‌نگار، كه خود از معدود طراحان دست به قلم بود و نثرى روشن و بى‌تكلف داشت و حرف‌هایش را براى نشان‌دادن راه‌هاى طى‌شده و پیش رو مى‌نوشت، به محتوا و مضامین از زاویه ضرورت برقرارى دیالوگ آن هم در سطح جهانى مى‌نگریست و معتقد بود مونولوگ رسانه‌اى و گرافیكى دردى از كسى دوا نمى‌كند:
«باید وقتى با انسان دیگرى مواجه مى‌شویم، احساس كنیم كه به یک انسان نزدیک مى‌شویم، نه به یک آفریقایى یا آسیایى یا آمریكایى. اما در عین حال وقتى به یک آفریقایى مى‌رسیم، باید نشانه‌هاى او را بدانیم و با آنها، با او صحبت كنیم كه پیام ما را دریابد. همه نشانه‌هاى دنیا بارهاى درست و لازمى دارند و هر چیز به جاى خویش نیكوست... ما دیالوگ جهانى را باید گسترش دهیم.»
ممیز روزنامه‌نگار، ضد تكرار هم بود:
«به دانشجو باید همه چیز را به درستى یاد داد. مثلا درباره تخت‌جمشید یا مسجد شیخ‌لطف‌الله باید دید چه چیزى آنها را در زمانه خودش اعتلا بخشیده و باشكوه ساخته، ولى نباید آن را تكرار كرد. باید دید چه خاصیتى براى زمانش داشته و چگونه جاودان مانده. البته براى شركت در ساختمان جهان باید به یک اندوخته توانا مجهز باشید. اگر دستمایه شما عاریه‌اى باشد، توانا نیستید و نمى‌توانید وارد این میدان شوید. باید اندوخته ایرانى غنى و كارآمد و امروزین باشد كه در كنكور قبول شوید و بتوانید وارد سازندگى دنیا شوید. اما اگر فقط از نشانه‌هاى قدیمى ایران استفاده كنیم، توانایى امروزین را نداریم. موقعى مى‌توانیم اثر داشته باشیم كه بفهمیم چگونه این فرهنگ قدیمى ما توانسته در زمانش كارایى داشته باشد و حالا با توجه به شرایط جدید ما آن عناصر بالنده را به كار گیریم و همچنان خلاقیت داشته باشیم.»
ممیز روزنامه‌نگار، اهل فكر بود:
«آن‌قدر تولید و توسعه و گسترش فن و دانش زیاد شده است كه من فرصت نمى‌كنم نسبت به بعضى‌هایش حتى توجه كنم و اسمش را یاد بگیرم و انبوه این تولیدات نیازهاى امروز دنیا است وگرنه به وجود نمى‌آمدند. آیا با گرافیک مى‌توان با این همه تحول برخورد كرد؟ آیا من مى‌توانم در برابر اندیشه‌هاى جدید، جایگیرى صادقانه و درستى داشته باشم؟ اینجاست كه من احساس بى‌سوادى مى‌كنم. باور كنید این اظهار نادانى و كم‌دانى، یک احساس جدى است كه من دارم، نه اظهار فروتنى بى‌مورد. تنوع تولیدات، تنوع نظریات باعث سردرگمى مى‌شود. اما در جامعه متفكر، ذهن خلاق راه حل پیدا مى‌كند. تكرار مى‌كنم كه نگرانى من فقط، نگرانى از فكرنكردن است. فقر ادبیات گرافیک، فقر نقد گرافیک كم‌دانى‌هاى مرا دامن مى‌زند. آسیب‌هاى این رشته نیز ناشى از كم فكر كردن است.»
ممیز روزنامه‌نگار، ضد تكنولوژى نبود:
«روزى یكى از دوستان نیویوركى مى‌گفت با ظهور كامپیوتر و دیجیتالیسم گروه كثیرى توانایى فنى و حرفه‌اى خود را در آنجا از دست داده و بیكار شده‌اند و زندگى سختى دارند. به او گفتم ولى فكر نمى‌كنم كامپیوتر و پدیده‌هاى دیجیتال ناگهانى و آوارگونه بر جامعه نیویورک حمله كرده و وارد گود شده باشند. حتما همكاران بیكار و درمانده فعلى ما مدت‌ها بوده كه ذهن و مطالعه‌شان را تعطیل كرده بودند.»
امیدوارم وصیت آقا مرتضى كه خواسته تا آثار، كتاب‌ها، یادداشت‌ها، عكس‌ها و همه كارهایش در یک جا گردآورى شود و براى استفاده دانشجویان و علاقه‌مندان گرافیک و هنر ساماندهى شود، جامه عمل بپوشد تا فرصت بازنمود مرتضى ممیز فراهم آید.

منبع: وب‌سايت دات


١٥:٢١ - 1392/08/28    /    شماره : ٤١٧١    /    تعداد نمایش : ٤٩٣



خروج